على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله

40

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )

تصور نمىكنم در هيچ سفرنامه‌اى كه يك مأمور عالىرتبه ايرانى نگاشته حقايق به اين بىپروائى بيان شده باشد . وى علىرغم بستگى تام و تمام با خاندان سلطنتى و علىرغم اينكه خودش از صاحب منصبان عالى منزلت و از دولتمردان نامدار دربار قاجاريه است و طبعا خود نيز در نابسامانى سهيم است با يك بىپروائى خاصى هيچ نكته‌اى را در پرده نگاه نداشته و حقايق را هم‌چنانكه بوده نگاشته است . مثلا وقتى داستان سفر را از قزوين به رشت مىنگارد خواننده احساس مىكند كه بزرگ مرد قاجار در سرزمينى راه مىپيمايد كه بيگانه بر آن حكومت مىكند . پىدرپى مأمورين روسيه تزارى از او تذكرهء عبور مطالبه مىكنند . هيچ مسافرخانه و مهمانخانه‌اى كه مناسب با شئونات او باشد وجود ندارد . گاهى براى تهيه يك استكان چاى بيش از نيمساعت معطل مىماند . در بعضى از مهمانخانه‌ها فرشى كه روى آن بنشيند وجود ندارد . خوانندگان گرامى از اين نمونه‌ها فراوان خواهند ديد . سفرنامه‌نويس دانشمند ترديد نيست كه ظهير الدوله در دانشهاى رايج آن‌روز ايران از سرآمدان زمان بوده ، در ادبيات ، نويسندگى ، شعر و شاعرى مردى توانا و در تاريخ و در جغرافيا شخصيتى مطلع و در علم موسيقى و نقاشى صاحب‌نظر و هنرمند بوده است . روز شنبه ششم جمادى الاخرى - « عباسقلى ميرزاى ناصر الملك فنگراف آورد و خواهش كرد پيانو زدم . دو لوله پر كرده دوباره گوش كردم » ( ص 275 ) « شنبه دوازدهم : براى رفع دلتنگى رئيس هتل را خواستم گفتم يك پيانو بياورد اتاق ما كه گاهى ناله‌اى داشته باشم » ( ص 289 ) « در بوداپست روز چهارشنبه سلخ : پريروز در ترن اعليحضرت شاه تصنيفى دستورالعمل داده بود كه شعر و نتش را بنويسم ، مطالبه كردند چون غفلت كرده بودم عذر خواستم . . . پس از مراجعت اعليحضرت شاه نت را تقديم كردم خيلى تحسين كردند » ( ص 318 ) چهارشنبه 25 - اعليحضرت شاه احضارم نموده چند لفظى را امر كرد كه به يادگار استاند به نظم و ضرب نت بنويسم » ( ص 270 ) « نزديك ظهر به حضور رفته نت تصنيف ديروزى را تقديم كردم خيلى پسند فرمود اگرچه خيلى مختصر بود بد نبود » ( ص 270 ) پيداست كه خود مظفر الدين شاه از موسيقى بىاطلاع نبوده است و اين اطلاعى است كه از همين سفرنامه به‌دست مىآيد . جاى ديگرى اين نكته را نديده‌ام . « چهارشنبه نهم - رفتيم به اطاق تيراندازى چند تير با تفنگ كوچك كه براى همين كار است انداختم اتفاقا همه را زدم » ( ص 287 )